با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

۴ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

...

شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۲، ۰۶:۳۰ ب.ظ

اینکه کم می نویسم دلیل اصلیش عدم تمرکز و حواس پرتیه! اینکه من خودمو در گیر کارایی می کنم که حواسمو پرت کنه. 
خودم می خوام حواسم پرت باشه که به یه سری چیزا کمتر فکر کنم و راحت تر باشم اما همین راحتی کلی سختی با خودش داره...

افکار پریشون و بی نظم زندگیم رو پر کرده. برنامه ی خاصی ندارم. میرم شرکت، هر کاری بهم بگن انجام میدم و بر می گردم. 
تو راه و تو خونه هم پیگیریه مجدد برنامه ی حواس پرتی! 
برای همین نمیتونم حتی یه موضوع ساده رو هم تا آخرش بنویسم.
نباید اینطوری باشم. کلی کار عقب مونده دارم. کلی کار که ندیدشون می گیرم. و اطرافیانی که باید براشون خیلی کارا بکنم اما توانشو ندارم.
نمیدونم تا کی باید عقب نشینی کنم برای این آرامش مختصری که ته دلم رو گرفته. باید راهی باشه! راهی که چیزی فدای یه چیز دیگه نشه.
گاهی از خودم می پرسم این آرامش ارزشش رو داره؟ صادقانه بخوای بهش فکر کنی جوابش فقط یک "نه" ساده اس!
 
"باید جنگید! حتی اگه شکستی در کار باشه"
 
جمله ی قشنگیه! ولی من دیگه توانشو ندارم...
  • مداد رنگی

سوگوار پائیز

چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۲، ۱۰:۵۴ ب.ظ

زمستان دوست نداشتنی امسال، همراه شده با آلودگی هوا، بارندگی کم و چمن های یخ زده!

شاید همین ها هستند که روح مرا خسته کرده اند...
احساس میکنم زندگی از این شهر رفته. زندگی با پائیز از این شهر رفت...
 
یک پاییز دیگر رفت...
 
و من هنوز سوگوار پائیزم !


 
  • مداد رنگی

...

يكشنبه, ۸ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۲۵ ق.ظ

احتمالا اگه این چهار روز بمونم خونه دیوونه میشم ... نه؟
دو تا راه هست. یا هر روز یه جا برم. یا تنها برم مسافرت چهار روزه......
اگه راه دوم رو انتخاب کنم کجا برم؟
هووووووووم.... یا گرگان یا اصفهان...
گرگان هنوز پر از گرمای رنگای پاییزییه. از این لحاظ برای من خوبه.
چون واقعا که از فضای یخ زده و آلوده ی تهران خسته شدم... از اینکه هر روز چمن های سفید رو می بینم خسته شدم.
خود لاکی هم که محشره... به آدم آرامش میده.


اما اصفهان و پرستوی اصفهانی... دلم واسه چشماش تنگ شده...
دلم برای پرستو بیشتر تنگه تا لاکی... میتونیم با هم تو خونشون بمونیم و کار کنیم. اینجوری  به تصویر سازی هام هم می رسم. حتی میتونیم هر روز غروب بریم گلزار شهدا... گرچه خودش وعده ی اصفهان گردیه حسابی بهم داده اما جای دیگه ای نمی خوام برم. فقط می خوام با پرستو باشم.
البته زاینده رود هم خوبه، اگه آب داشته باشه که فکر نکنم...

از اینا بگذریم
مهم اینه حتی تو خیالم  نمیتونم"مشهد" برم.... :(

"السلام علیک با علی بن موسی الرضا"

  • مداد رنگی

Unknown

يكشنبه, ۸ دی ۱۳۹۲، ۰۸:۰۰ ق.ظ
من رفتم اینجا...

  • مداد رنگی