با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

گریه کن...

جمعه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۲، ۰۱:۵۲ ب.ظ

تکرار چیزای آزاردهنده تو زندگی آدم رو کلافه میکنه. من هیچ وقت آدم ترسویی نبودم. بر عکس جسور بودم. اما زندگی تو خونه ی بی بی با تکرار همین چیزهای آزاردهنده منو ترسو کرده. هر لحظه موش و سوسک و گربه و مارمولکی بود که بی هوا از کنارت رد می شد و قلبت می اومد تو دهنت و جیغ میزدی.
هی تله موش بزار... موش بکش بنداز بیرون... باز از یه جای دیگه موش سبز میشه... دفعه ی بعد دو تا دیگه سبز میشن... و همین طوری ادامه داره و تو هی تله میزاری و موش میکشی و جنازه ی موش میبینی ولی هیچ وقت موش ها از بین نمیرن و تموم نمیشن... همش تکرار و تکرار...
مدام سم سوسک بزن...
دنبال گربه بدو که بندازیش بیرون... نه بابا! درست بشو نبود...
من تو خونه ی بی بی ترسو شدم... ترس از تاریکی... ترس از تنهایی...
این ترس ها هنوز تو وجودم هست. وقتی صدای مبهم میشنوم می ترسم. وقتی تاریکه. وقتی ساکته. وقتی ارتفاع زیاده... وقتی یکی بدون صدا و بی هوا دستش رو می زاره روی شونه ام من واقعا می خوام سکته کنم. قبل از دانشگاه اصلا  اینجوری نبودم.

حالا اینجا... تو این خونه ... یه سری چیزای آزاردهنده ی تکراری هست که با قطع نشدنش اعصابمو شدید به هم ریخته. صبرم به شدت کم شده. با کوچکترین حرفی صدام بالا میره. دستم می لرزه. نفسم بند میاد. قلبم تند تند میزنه............. و کنترل هیچ کدوم از اینا دست خودم نیست.

هر کاری میکنم درستش کنم نمیشه که نمیشه...


آروم باش دختر...
آرووووووووم...
خیلی وقته از اشک دم مشکت خبری نیست...
گریه کن...
حرف بزن...
و از همه مهم تر... بی خیال باش! بی خیال!

  • مداد رنگی

خانه بی بی

روزمرگی

نظر (۹)

دلت گرفته ای دوست؟؟؟

هوای گریه با من...



روی دوستیت حساب میکنم... هوای گریه با تو...
سلامممممم
خوبی عزیزم دلم حسابی برا نوشته هات تنگیده بود،اونجا خیلی به یادت بودم
انشاالله قسمت خودت بشه بری
میگم اگه من تو همچین شرایطی تو خونه بی بی بودم که الان زنده نبودمخوب حق داری والا!



سلام. رسیدن بخیر زیارت قبول خانم تک خور! شوخی کردم! انشالله.
نه دیگه در این حد! نمیخورنت که! البته امکان داشت واقعا سکته قلبی رو بزنی! دور از جون البته
سلام،امیدوارم حال دلتون خیلی زود خوب بشه ،منم تجربه ی این چیزایی رو که گفتین دارم ...
وبلاگتون رو از وبلاگ اردیبهشت پیدا کردم ....




سلام. ممنون. منم امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه! چه عالی... خوشبختم از آشناییتون
آرووووم باش
اما گریه کن!


اون روزها...کارگاه....



اون روزها... کارگاه... من کار میکردم و گریه...

فقط تنها نبودم...



میدونی؟ منم نظرات رو تیک می زنم بعد تایید میکنم! امان از تجربه
سلام مهدیه عزیز، دوست خوبم؛
اول اینکه، بازم سال نو و بهارت مبارک؛
دوم اینکه، خیلی خیلی ممنون که به "رواق" سر میزنی و جویای احوالم هستی، این خیلی برام با ارزشه؛
سوم اینکه، میفهمم چی میگی، منم خیلی وقتا اینطوری میشم؛ و مثلا سعی میکنم که به خودم مسلط باشم، آروم باشم، خانوم باشم...؛ البته من بدونِ زندگی تو خونه بی بی"خدا رحمتش کنه"، از حشرات و... میترسم یا به قولی چندِشَم میشه! از ارتفاع هم که از بچگی میترسیدم! کلا دلاوری ام برا خودم

گریه خوبه، خیلی آدمو سبک میکنه؛ ولی...
الهی همیشه سلامت باشی و شاد.


سلام عزیییییزم. رسیدن بخیر. زیارت قبول
مرسی خانمی... خانوم بودن! کاش منم یاد بگیرم خانوم باشم

یاد قدیما افتادم.
اوایل که خونه ی بی بی بودم با عشق به موشا نگاه میکردم. موجودات ریز و ناز و ظریفی که تا حالا ندیده بودم.
اما وقتی شروع کردن به خوردن وسایل و خوراکی هامون و کثیف کاری و بی هوا از کنار پای آدم رد شدن. وقتی دیدم جلوشون رو نمیشه گرفت...کم کم ترسو شدم و چندشم شد!
واییییی گربه رو که نگو! اه یادش می افتم حالم به هم می خوره!
کلا یزد خیلی منو عوض کرده... آروم و محتاط و ترسو شدم...
هی ... زندگی...



اینو با صدا و حالت خاص امیر بخون
قوی باش ... قووووووویییییییییی


شاید گریه است که زن ها رو از مرد ها قوی تر کرده!
این روزا به اجبار هم شده خودمو به گریه می اندازم.
سلام مداد رنگی جان ...
آدما گاهی اوقــات گریــه میکنن نه به خاطر اینکه ضعیف هستند بلکه به این خاطر که بــرای مدت طولانی قوی بوده اند .....




سلام یگانه خانم فیلسوف!
بــــــــــلـــــه. ممنون از لطف شما
منم مدتی پیش اینطوری شده بودم. احساس می کردم اگر گریه کنم همه فکر می کنند جا زده ام و کم آورده ام. اما جایت خالی رفتم مناطق جنگی جنوب. یه دل سیر گریه کردم و درد دل با شهدا
الان خیلی بهتر شدم
حداقل می دونم چه حالی دارم و بهتر می توانم خودم را کنترل کنم
گریه بهترین راه کنترل است


دوست دارم یه وسط هفته برم بهشت زهرا... پیش شهدا...
خلوت باشه و خلوت!
من باشم و تمام خوبی ها...
من باشم و گریه!
سلام
آفرین این به خاطر تجربه ی اینترنت کم سرعته!شک نکن!



سلااام... آره من خیلی گنا دارم!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی