با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

این اولین، آخرین باد...

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۱، ۰۳:۲۵ ق.ظ

گاهی در ذهنت مدام مینویسی و مینویسی اما دریغ از وقت و جایی که این نوشته ها پیاده شود. شاید صبح روز تعطیل، در حال کلنجار رفتن با خودت باشی که بیشتر بخوابی یا سری بزنی به اهالی مجازستان و کارهای عقب مانده ی اینترنتی را انجام بدهی...


 

در همین حین اسمسی میرسد که در وبلاگم بنویس: "آبی بی مهربونم رفت... صلوات" تمام بدنت میلرزد و چشمهایت اشک... بدون جواب اسمسی که نمیدانی چه باید باشد راهی مجازستان می شوی...

خدایا این اولین، آخرین باد...
انشالله آخرین باری باشد که مجبور می شوم واقعه ای این چنین را در وبلاگ دوستانم بنویسم...

 

لطفا برای شادی روح اموات شیعیان و مادر بزرگ میم.فیروزآبادی، فاتحه و صلواتی قرائت بفرمایید...

  • مداد رنگی

نظر (۶)

دوستی داشتم وقتی پدر بزرگ‌اش مرحوم شد برایم نوشت.
برای شادی روح اموات شیعیان و پدربزرگ بنده فاتحه‌ای قرائت کنید.
خدایشان بیامرزد.


ما هم یاد گرفتیم. ممنون
سلام
الهییی
خدا رحمتش کنه،خیلی سخته از دست دادن مادربزرگ
خدایش بیامرزد


سلام عزیزم... آره خیلی سخته
خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه
سلام
"انشاءالله" آخرین باره؛
خدایشان بیامرزد.


سلام مینا جان. ممنون
خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
سلام
آرزوی غفران الهی برای مادر بزرگ ایشان
و البته صبر برای میم .فیروزآبادی و خانواده محترمِ شان.


سلام... این نظر رو وقتی تایید میکنم که...
خدا رحمتشون کنه...و به شما و بازماندگان صبر بده...
آنشب وقتی مادرم آمد تو اتاقم نمی توانست حرف یزند
فقط گفت: مرد
تا به حال اینگونه سست ندیده بودم مادرم
خیلی سخت است رفتن عزیزی مهربان
انشاالله جایگاهشان همه مومنان در آن دنیا خوب باشد
یا علی
فقط دلم ریش ... طاقت
الفاتحه مع صلوات ....
خدا رحتمش کنه ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی