با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

احساس خفه کننده ی تنهایی

شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ۰۶:۴۳ ب.ظ

تنها بودن خیلی سخته...
تنها موندن واقعا سخته...
خیلی وقته با این احساس سر و کله می زنم.
احساسی که منو تا مرز خفگی می رسونه. احساسی که توصیفش سخته... شاید احساسِ کسی که تو یه کویر بی آب و علف گم شده و هر چی می گرده جایی رو غیر از سراب پیدا نمی کنه. احساس کسی که توی چاه افتاده و هیچ کس از زنده موندنش خبر نداره. یا کسی که ته اقیانوسه و هیچ کس صداش رو نمیشنوه.
احساس انتظار و انتظار... انتظار دستِ یه ناجی! که به طرفت دراز بشه...
احساس خواستن یه آغوش گرم که توش گم بشی و اشک بریزی... بدون هیچ سوال و نگرانی...
احساس خواستن یه پناهگاه امن!

این احساس تنهایی ای که من دارم خیلی غیر طبیعی و اغراق شده اس!
شرایطم همیشه همین طور بوده. همیشه چیزایی داشتم که نتونم به کسی بگم. همیشه تنها فکر کردم. همیشه تنها تصمیم گرفتم. هیچ وقت مسائل اساسی زندگیم رو با کسی در میون نذاشتم. اعتراف می کنم که حتی به بچه های اتاق 206 هم نگفتم!
اعترافی که احتمالا باعث تعجبشون میشه اما حقیقت داره! دوست های اینترنتی هم همین طور!
می خوام بگم چیز زیادی تو زندگی ام تغییر نکرده... من همیشه آدمی بودم که در موارد خاص درد دل می کردم و باقی مسائل را تنهایی پیش می بردم.
اما حالا گیج گیجم...
خودم هم تعجب میکنم از این رنجی که می کشم.
همه ی این حس ها بی معنیه وقتی "خدا هست!" آره "خدا هست"... پس من چرا اینجوری ام؟
احساس بد بختی میکنم. واقعا هم بدبخته کسی که با وجود خدا احساس تنهایی کنه!
تنهایی به نظرم بدترین حس دنیاست و کسی که این احساس رو داره بدبخت ترین آدم روی کره ی خاکی!
احساس تنهایی مساوی است با بی خدایی...

 

خدایا تنهایی هام رو جز با خودت پر نکن. انقدر منو تنها نگه دار که چشمای کورم قادر به دیدنت بشه.
من هیچ کس و هیچ چیز رو نمی خوام. فقط "تو" برای همه عمرم کافی هستی...
خواهش میکنم تنهام نزار... دنیایِ بی تو، خیلی دنیای وحشتناکیه!

 

 

*نباید تو چاله زندگی کنی فقط به خاطر اینکه از تو چاه افتادن می ترسی!

  • مداد رنگی

تنهایی

نظر (۲)

سلام
من هم گاهی از این نوع احساسات دارم. اتفاقا یک بار مطلبی نوشتم درباره تنهایی انسان ها که هنوز روی وبلاگ نگذاشتمش.
جان کلامش این بود که ما انسان ها همیشه تنهاییم و گریزی از آن نداریم. فقط باید سعی کنیم از این تنهایی مان راهی پیدا کنیم به سمت رشد و تعالی و آن تهدید را به فرصت تبدیل کنیم.
موفق باشید و پایدار
پاسخ:
سلام. دقیقا من هم به این رسیدم.
ممنون از نظرتون
همچنین

احساس خواستن یه آغوش گرم که توش گم بشی و اشک بریزی... بدون هیچ سوال و نگرانی...
احساس خواستن یه پناهگاه امن!

خلا عمیق قلبم رو به رخم میکشه....

پاسخ:
آه...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی