با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

روز از نو روزی از نو

پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۵۴ ق.ظ

باز رسیدم به خانه ی اول... بعد از 6 ماه تجربه ی یک کار بی فایده. یا حداقل کم فایده. و باز فکر های تکراری از جنس "روز از نو روزی از نو"
چند روزیه که باز به فکر کار جدیدم. کاری که در آمد خوبی داشته باشه و صرفا به خاطر علاقه نباشه. علاقه ای که در آمد خوب نداشته باشه دیر یا زود آدم رو دلسرد میکنه. این روزا وقتی جسم نحیف و استخوانی پدرم رو می بینم فکر می کنم وارد شدن به رشته ی هنری از اول هم اشتباه بوده. رشته ای که هزینه هایی که براش شده رو پس نمیده. وقتی به پدر مادرم و آرزوهایی که واسه من دارن فکر میکنم بغض سختی تو گلوم میاد. الان به اینجا رسیدم که این کار هم فایده نداره. صد در صد تو ایران فایده نداره. ایرانی که هنر توش هیچ جایگاهی نداره (هم به خاطر عامه ی مردم ایران، هم به خاطر شرایط سیاسی خاص ما در جهان)

باز رسیدم به سوال "چه کار کنم؟"

این بار تنها...

به نظرم پسر ها خیلی تو انتخاب راهشون راحت ترن. چون همه جا جاشون هست و کارشون ربطی به زندگی شخصیشون نداره.

فکر کردن به اینکه می خوام چه کار کنم سخته. چون هیچ تصوری از آینده ندارم. مهم ترین تصور همین ازدواجه و برنامه ریزی برای اون. دو احتمال هست. ازدواج کردن و ازدواج نکردن. اگه همین الان بدونم کدومش تو زندگیم اتفاق می افته برنامه ی مخصوص خودش رو می چینم و کار مناسب حالش رو شروع میکنم اما حقیقتش اینه که من از آینده خبر ندارم. جراتش رو ندارم برای تجرد دائمی برنامه ریزی کنم وقتی میبینم همه چشمشون به ازدواج منه. از اون طرف نمیتونم رو ازدواج حساب کنم. چون احتمال این رو میدم که هیچ وقت پیش نیاد.

راست می گفت پریسا...

تو کشوری که ازدواج ارزشه. کسی که ازدواج نکنه بی ارزش به حساب میاد. این وسط دختره که باید بار سنگین تحقیر و حرف و نگاه دیگران رو به دوش بکشه. حتی اگه خواستگاری و قصد ازدواج از طرف پسر باشه باز هم دختر مقصره که مجرد مونده. کسی به پسری که 40 سالشه و هنوز ازدواج نکرده کاری نداره.

شاید به خاطر همینه که فکر به تجرد و خانه ی مستقل مجردی وحشتناک ترین فکر ممکنه. البته فکر وحشتناکی که جامعه به زودی تسلیمش میشه.

شاید حتی خانواده ی من...
از اونجایی که من دختری نیستم که بخوام تا آخر عمر وابسته بمونم.

 

*فکر کنم نمیتونم خوب منظورم رو برسونم. اینکه چرا انتخاب نوع کارم به ازدواج کردن یا نکردنم مربوطه خیلی مفصل و طولانیه.
حالا شما یه جوری فرض کن که مثلا اینا به هم مربوطن ;)

  • مداد رنگی

دخترانه

کار

نظر (۹)

مدادرنگیه بی حوصله
نمیخوایم نمی خوایم.
پاسخ:

این یک دفعه رو بر ما ببخشایید بزرگوار :)

خیلی خوب درک می کنم که انتخاب راه آینده بین این دو راهیه تجرد و تاهل چقدر سخته
منم اگه می دونستم سرنوشت چیه خیلی راحت تر حتی مکان و شهر و مدل کارم رو انتخاب می کردم
ولی با این حرفت مخالفم که کاش هنر نخونده بودی یا کاری و انتخاب کنی که به مالی هم فکر کنی،من که یه راه کااااملا متفاوت رفتم می دونم که برای روح زن آروم بودن و لذت بردن از کاری که می کنه و فایده ای که براش داره چه جسمی چه روحی خیلی مهم تر از درامده
تو راهت سست نشو،بیشتر بدو ولی فکر نکن انتخابت اشتباه بوده که آفت بدیه
پاسخ:
میدونم چی میگی خودم تاثیر هنر رو تو روحیاتم احساس میکنم.
اما چه کنم...
فعلا هیچ امیدی به ادامه ندارم وقتی نمیتونم آینده ی خوبی برای کارم تصور کنم.
سلام؛
این بین ِ دو راهی موندنت رو درک میکنم...؛
به نظر من، اگه بخوای به مقوله ای مثل "ازدواج" اینطوری نگاه کنی، دیدت نسبت بهش عوض میشه، اونطوری نمیشه که باید باشه...؛ 
خودت بهتر از من میدونی که ازدواج حکم ِ خداست، دستور ِ دینمونه و وجود داره تا انسان بهتر و بیشتر بتونه به تکامل برسه؛ که اگه جز این بود، اصلا همه چیز به صورت "زوج" آفریده نمی شد...؛ اگه ما بخوایم با این دید نگاه بکنیم که چون اینجا زندگی میکنیم باید ازدواج کنیم و اگه اینجا نبودیم راحت تر بودیم و...فایده ای نداره جز اینکه زندگی رو به خودمون سخت بگیریم؛ ازدواج ِ خوب حتما خوبه، و حتما خدا باید بخواد و برات مقدّر بکنه؛ او میدونه و ما نمیدونیم...؛
"ان شاءالله" سلامت و موفق باشی همیشه.
پاسخ:
سلام. نه عزیزم. مثل اینکه نتونستم منظورم رو خوب برسونم. من نگفتم ازدواج کردن بده... یا زندگی مجردی خوبه و زندگیه ایده آله منه...
به هر حال ازدواج هم قسمت خداست. ممکنه قسمت بعضی ها نشه. شایدم من جز اون بعضی ها باشم
حرفم اینه که اگه میدونستم قسمتم هست یا نه، راحت تر برای آینده ام برنامه می ریختم. همین.
سلام
امیده در کم امیدی حیطه ی هنر یک کار هنری باب میل در راستای نوع ازدواج هرجه به موقع پیش رویتااان
پاسخ:
سلام. خیلی ممنون
سلام عزیزم ..
از وقتی منو ابجی کوچیکه صدا زدی خیلی ذوق کردم..احساس کردم یه ابجی بزرگ دارم که منو ابجی کوچیکش دونسته..من هیچ وقت خواهری نداشتنم. و خیلی  کم اطرافیانم ویا دوستانم برام خواهر شدند..مرسی  که اجیم شدی..

از اینجا شروع میکنم که هنر و ادبیات ویا تاریخ ،روزنامه نگاری و یکی دورشته ای که بهشون علاقه دارم تو یه سطح هستن. ینی به هردوشون علاقه دارم هم هنرو هم...)
الان تمام ذهنم و یا برنامه ریزیم برا اینه  اینه که  کنکور بدم دانشگاه برم تورشته ای که دوس دارم   اون هم نه تو شهر خودم یه جای  دور از این جا مث یزد اصفهان تهران  که امکان پیشرفتی هم داشته باشم. چون تو شهر خوذم تا یه جایی امکانش وجود داره..اینده نگری و برنامه ریزیم بعد از همه اینا  اینه که هنر بخونم که یه 6و7سالی طول میکشه از الان  تا اون موقعی که هنر بخونم.
اینجا یه قضیه ای هست که نمی دوم باید چه کار کنم.اونم ازدواجم
 من فک میکنم  اگر قضیه ی ازدواج باشه  نمیتونم به همه اینها برسم... ایا خانواده م راضین که من بعد این همه سال ازدواج کنم  ؟. خودم میتونم ؟بعداینکه حالا بعد درس اینها ایا انتخابم سخت نمیشه؟ازدواج یه سری مشغله ها داره که من نمیتونم درس رو هم داشته باشم باهاش.و خودم هم یه سری اهداف برای ازدواج و بعد از اون دارم که نمیشه .از این جهت بخش هنریه وجودم بی پاسخ خواهد ماند. و این تصمیم گیری رو برام سخت کرده خیلی..
 اینکه اول هنر بخونم یا  رشته های که فعال بودن زیادی میخواد ؟
 از  استخاره  میترسم.ازین که خدا برام یه راه بذاره  ولی من اون راه رو نرم.یا اشتباهی کنم.
 شاید همه ی این عقایدام اشتباه باشه
مسخرم نکن اگه فکرام بچگانه اس.
ببشخ وقتت رو گرفتم !
پاسخ:
سلام آبجیه گل. منم از ته دل گفتم.
این حرفا چیه؟ اتفاقا اصلا هم بچه گانه نیست.
جوابت رو بعد خصوصی میدم :P
سلام ِ مجدد؛
"ان شاءالله" بهترین های الهی نصیبت باشه مهدیه ی عزیز؛
التماس دعا؛
پاینده باشی.
پاسخ:
سلام گلم. ممنون همچنین
سلام گلم ...
دقیقا صحبت های تلخت حقیقت داره و کسی میتونه درکش کنه که شرایط تو رو داشته باشه ... این وسط گاهی بار مثبت میره بالا و اتفاقات زندگیت ناباورانه شبیه فیلم فارسی جلو میره چیزی شبیه زندگی من و گاهی باید با شرایط دیگه زندگی رو پیش برد ... همیشه در آخر این دختره که تمام نگاه ها به سمتشه ... امیدوارم هرچه زودتر با اتفاقات خوب زندگیت از شرایط برزخی در بیای ... حالا چه ازدواج باشه چه کار خوب ... برات آرزوی بهترین ها رو دارم ...
پاسخ:
سلام عزیز دلم. ممنون

سلام

رشته تحصیلی من هم با وجود اینکه ریاضی بود ولی کار خاصی برایش وجود ندارد وبرای همین مشغول کارهایی هستم که ربطی به تحصیلم ندارد و گاهی حتی مورد علاقه ام هم نیست.

با قضیه ازدواج و زندگی آینده و برنامه ریزی هم باهات موافقم چون از درگیری های من هم هست

پاسخ:
سلام. منم خودم درگیر کاری کردم که همش شرمنده ی پدر مادرم هستم از بی پولی :(
سلام 
درک این مسئله خیلی سخت است.
+
واقعاً شغل و ازدواج بهم مربوطند...با تاسف:(
پاسخ:
سلام. به نظرم تو خانم ها اینجوریه. آقایون تو این زمینه از هفت دولت آزادند
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی