با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

اتاق ما

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۱، ۰۵:۴۲ ب.ظ

صبح رسیدم. همین که وارد خوابگاه شدم اتاق ترم پیش خودمان را دیدم.(به خاطر اینکه وقتی داخل می شوی اولین اتاقی است که دیده می شود)... قلبم لرزید ... چشمانم را بستم و به سمت نمازخانه رفتم.
این دو روز هم از رفتن به آنجا دوری می کردم و مسیر رفت و آمدم را طوری انتخاب می کردم که از جلوی اتاق 206 عبور نکنم.

 

تا اینکه سیده گفت:" آینه ی تزئینی که پرستو درست کرده بود روی یخچال جا مانده. برو و بیارش."
منم گیج و مات و مبهوت ... که آخر من چگونه می توانم بروم و آنجا را ببینم.
...
......
با اصرار هدهد میرویم. با دستان لرزان در میزنم و داخل می روم اما ...
همه چیز با تصورات من خیلی فاصله دارد. اینجا دیگر اتاق ما نیست! همه چیز عوض شده ... هیچ چیز به زیبایی سابق نیست. پرده های توری سفید را ترم پیش باز کرده بودیم و حالا پرده های سبز رنگ خوابگاه نمای بدی به اتاق داده بود. خبری از رومیزی قرمز خوش رنگمان نبود. گلدان گل رز... درختچه ی کوهی ( که من به او می گویم درختچه ی ستاره ای ) ... تخت های مرتب و اتاق با سلیقه... از همه مهم تر دیگر هدهدی آنجا نیست. پرستویی... سیده ای...
206 را برای این دوست داشتم که با دوستان خوبم آنجا زندگی می کردم. 206 بدون بچه های با صفایش هیچ لذتی ندارد... بدون خدیجه... بدون زهرا... بدون زهره... الناز... بهناز... پرستو... سیده... هدهد...
آنجا فقط یک مکان بود... سر پناهی برای خوشی های ما....

 

  • مداد رنگی

206

خوابگاه

دانشجویی

نظر (۵)

بازم میگم هر جا باشی و عزیزانت باشند اونجا بهترین جا ست.اونجا خوشی!



منم که همینو گفتم!
بیا دعوا.......

سلام
ان شالله دوستان همواره موفق باشند و عاقبت به خیر.
راستش ما هم با شادی های 206 خندیدیم و با ناراحتی هایش گریستیم.
ارزش 206 را انسان های بزرگی بدان داده بودند که پاره ای از عمر را آنجا بودن.
وگر نه 206 هم اتاقی بسان اتاق های دیگر .
ان شالله این ترم هم دوستانی بیابید به خوبی ایشان.



سلام. شما همیشه با ما لطف داشتید. ممنون

اینها را که می گویید آدم دلش میگیرد! یاد تمام دل تنگ هایش می افتد!



نمیدونم. من که دلم نمی گیره...
هر مکان در هر زمان برای آدم میتونه بهترین جای دنیا باشه...این عکس اینو ثابت می کنه...
خاطراتم زنده شد...
موفق باشید



بله... دقیقا
ممنون سلامت باشید
دلم دلتنگ پنجره رو به حیاطشه و انواری که هر روز توی اتاق بود .
ولی همه جا با بودن دوستان میشه 206


دل منم خیلی تنگ شده... نورش که همش تو چشم من بود...
دلم تنگ شده برای جمع چهار نفرمون
کاش هدهد زودتر برگرده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی