با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

نگارخونه چوبی 1

شنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۳۲ ق.ظ

این چند وقت درگیر خیلی چیزا بودم که وقت و فرصتی برای وبلاگ نویسی نمونده بود. البته هنوزم درگیر هستم. این متن رو دارم تو مترو مینویسم که فقط بنویسم و به محض رسیدن به اینترنت آپش کنم.

خوابی که دیده بودم رو که یادتون هست. خواستم برای خودم نسخه ی هرچند کوچیک اون باغ رو بسازم. به صورت جوگیرانه ای داداشم رو کشوندم و بردم چوب فروشی های کنار اتوبان مخصوص یه وانت پوسته چوب خریدم برای ساختن یه اتاق کوچیک کنار حیاط. این جریان برمیگرده به 16 روز پیش. چند تا چوبم گرفتم برای ستون و کلاف که تکیه گاهی میشن برای نصب پوسته چوب ها.
اما ... ستون زدن سخت تر از چیزی بود که فکر میکردم.
من تنها نمیتونستم از پسش بربیام و به کمک بابا احتیاج داشتم. بابا و عمو ها هم هیچ کدوم وقت نداشتن تا همین دیروز که ستون ها بالاخره زده شد. و البته نا گفته نماند که خدا هم به صورت جوگیرانه ای این دو هفته ابراش رو بارونی کرد و مقداری از چوب های من که هنوز خام بود و چیزی روش نخورده بود رو خراب کرد. یعنی هر شب بدون استثنا بارون اومد. اوایل خیلی حرص خوردم. هم از هوای بارونی هم از ستونی که زده نمی شد و من نمیتونستم اتاقمو درست کنم اما دیگه عادت کردم به شبای بارونی و به خستگی اهالی خونه.
ستون زدن کار سختی بود. نصب ستون به متخصص و دستگاه خاص نیاز داره. تا ستون نباشه تقریبا هیچ کاری نمیشه کرد. تا ستون نباشه خونه ای ساخته نمیشه. دیوار و سقفی زده نمیشه... ستون اصله و وقتی نباشه هیچ چیزی نیست.
و این منو یاد چیزی انداخت...
....
نماز ستون دین است...
که باعث شد برگردم به عقب و یه چیزایی رو بررسی کنم.
شاید بد نباشه بر گردیم به عقب یه نگاه بکنیم ببینیم دینمون ستون داره? یا توهم زدیم و دیوار ها رو به هوا می چسبونیم? شاید خودمون رو سرگرم کردیم به جابه جایی مصالح از این طرف به اون طرف... و فکر میکنیم اتاق و خونه ای داریم برای خودمون. اما در واقع نداریم?
اگه خونمون ستون داره. چقدر محکمه? صافه یا کجه? چه اندازه میشه بهش اعتماد کرد که توی زلزله همه چیز رو سرمون آوار نشه...
امیدوارم این فکرِ دوباره به عمل بهتری ختم بشه. و خودم اولین نفری باشم که عمل میکنه...

 

 

پ.ن.1 مترو و اتوبوس نویسی از این بهتر نمیشه
پ.ن.2 نمیدونم چرا ما جز اون دسته آدما نمیشیم که بلیط به دست گرفته و هتل رزرو کرده. با خیال راحت بریم زیارت.
قصد زیارت داریم اگر تمام گزینه های موجود در هوا ثابت بشه. و البته ناگفته نمونه که بنده شخصا به این رفتار های امام رضا عادت کردم اما این دفعه تقریبا همه چیز رو هواست و شرایط خاصی پر از استرس.اگر رفتم نایب الزیاره خواهم بود.

بعد نوشت: چند ساعتی وبلاگ از دسترس خارج بود به دلیل مهاجرت. بیان نرم افزار جدید مهاجرت رو توی سایت قرار داده و من تونستم پستای وبلاگم توی بلاگفا رو به اینجا انتقال بدم. با تشکر :) به دوستان وبلاگی توصیه میکنم حداقل یه بار بیان رو امتحان کنید. سایت خوبیه.

  • مداد رنگی

نظر (۱۶)

سلام
می تونستی اول چوبا رو پرداخت کنی بعد بذاری کنار برای استفاده

امام رضا هم اتفاقا زیارت همین طوری اش بیشتر می چسبه، که یه موقع هوا برت نداره کاری که نداشت یه بلیط و یه هتل می خواست، که یادت بمونه دعوت شدی و اگه نمی خواستن نمیتونستی بری و این دعوت شدن یعنی توجه و محبت امام رئوف، یعنی کرمشون

که یادت بمونه اونجا که رفتی فقط خودت نباشی و امام رضا، یاد بقیه هم  باشی. یادت بمونه یه کبرایی اینجا هست که خیلی التماس دعا داره. عمق فاجعه مسائلشم حتی خودشم نمی دونه. خود امام رضا میدونن چقدر محتاج دعاست
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنون که بهم سر میزنی
نفهمیدم منظورت از پرداخت چیه. چوب نیستش که پوسته چوب درخته!

دعا کن لایق باشیم و بریم. چشم حتما حتما به یادت هستم.
سلام عزیز دل .
این کا را از تو بعید نیست  :) ... آقا عکسشو یادت نره بزاریا . ایشالا که خوب خوب ساخته میشه . خونه چوبی رو خیلی دوست دارم .مخصوصا که خودت ساخته باشی .
منم دیروز آقا محمد رو زور کردم رفتیم وسط رودخونه خشک سنگ جمع کردیم . راستی چرا یک دفعه ما گیر میدیم به یه کاری یا یه چیزی ؟
مامانم میگه همون آشغال سبک هایی که جمع میکردی بهتر نبود ؟
پاسخ:
سلام. احتمالا پشیمون نشدن از ازدواجی که کردن؟ :))
حد اقل سنگ کوچیک بردار خواهر.
 داداش بیچاره ی من یه وانت چوب جا به جا کرد.
راستی خوابتو می دیدم
سلام.
چه کارایی میکنی ... آفرین.
"ان شاءالله" اگه اومدی، بی خبر نذاری ها...
التماس دعا.
پاینده باشی.
پاسخ:
سلام. خیلی کار بدی بود؟ :))
باشه چشم. تو هم منو دعا کن
  • عرفان اقوامی
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام بر شما وبلاگنویس محترم!
    میلاد با سعادت سیّد الشّهدا،حضرت امام حسین (ع) بر شما و جامعه بلاگی ها مبارک باد!
    با تصویر گرافیکی به مناسبت این روز فرخنده در خدمت شما هستم. حتما تشریف بیاورید. 
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
    www.parsisampad.blog.ir

    پاسخ:
    سلام. خوش  آمدید
    من که ستون دینم خیلی محکم نیست اگه تا حالا هم سرپا است بخاطر لطف خدا و ائمه است.
    منم توی اتوبوس مطلب می نویسم اما بعد فرصت تایپ پیدا نمی کنم.
    تلاشت را برای ساخت کلبه چوبی تحسین می کنم
    پاسخ:
    ممنون. تلاش یا دست و پا زدنی برای بهتر زنده ماندن :)
    سلام
     انشاالله حتما میری و همه ما را هم دعای مخصوص می کنی.
    عیدتون مبارک
    التماس دعا
    پاسخ:
    سلام. چشم  حتما. ممنون عزیزم عید شما هم مبارک
    سلام 
    خلوتگه خوبی خواهد بود. 
    مانیز منتظر رونمایی هستیم.
    پاسخ:
    سلام. ممنون البته خلوتگه نیست. شریک داریم
    یعنی مثل آلاچیق میشه؟

    گلدونای شمعدونی رنگارنگ و گلای پیچ هم که توش باشه، ترک کردنش مشکل میشه:)
    انشاء الله که می طلبن و پیشاپیش زیارتتون قبول
    پاسخ:
    سلام. نه. خودم میخوام که اتاق بشه. یه جوری که زمستون هم بشه استفاده کرد.
    تا ببینم میشه اونی که باید بشه؟
    ممنون ان شالله قسمت شما
    سلام
    باریکلا خانوم هنرمند
    ماشاالله به اراده ت
    عجب استعاره ای، ستون خانه،چهارچوب و .... نماز! خدا کمک کنه ستون رو حفظ کنیم...نماز اول وقت و نماز صبح و .... هعیییی

    پاسخ:
    سلام... ممنون عزیزم.
    منم هعیییییییییی...........

    سلام مداد رنگی جونم

    ایشالا زود میری پیش امام رئوف منم اصن قرار نبود برما ولی طلب کرد  و رفتم .. همین موقع هفته ی پیش... چ روزایی بود

    سلام مارو به اقا برسون و بگو که هنوز نیومده دلم برای  همه چیش تنگ شده

    پاسخ:
    سلام عزیزم. زیارتت قبول
    چشم حتما... راست میگی آدم زوووود دلش تنگ میشه
    چقدر خونه ی چوبی دلم خواست،کلا یه جای دنج و آروم که مغز حسابگرم رو بزارم بیرونش و با یه مغز آرروووم برم توشو فقطططط فکر کنم ،ایشالله حالا که ستوناش به نتیجه رسید زودتر دیگه دست به کار شو و بسازش ،چیز جالبی باید از آب در بیاد ایشالله :))
    پاسخ:
    بعید میدونم که بشه یه جای دنج و آروم... حالا ببینیم چی میشه! :دی
    الان اصلا وقت ندارم :(((( چوبا هم همین جور تو حیاط افتاده. نزدیکه که اهالی خونه سبز صداشون در بیاد
    سلام مهدیه عزیزم
    واقعا ایده ی خوبیه ها...
    اینطوری میشه ی جای دنج و باحال..

    اگه رفتی مشهد التماس دعا خیلی خیلی زیاد

    تا دیروز تهران بودم قرار بود یه سر هم بیام سمت شما
    میخواستم بت زنگ بزنم اما گفتم ممکنه سرکار باشیو نتونی بیای

    بی نهایت دلتنگتم...
    پاسخ:
    سلام عزیزم. نشد دیگه! من هر روز تهرانم. چرا خبرم نکردی قرار بزاریم؟
    بعد وقت کاری می اومدم خب

    حرفهات رو اوندفعه تا اخر  نخونده بودم ..

     تلنگر بدی رو بهم زدی

    رو هوا هم نیستم  من.. کلا هیچی نیستم

    ممنون

    پاسخ:
    کلا آدمیزاد همینه... خواهش میکنم. کاش اول واسه خودم بشه تلنگر
    سلام
    روزت مبارک

    مخاطبین عزیز! جوانان وطن!
    روزتون مبارک
    پاسخ:
    سلام ممنون عزیزم اما من دیگه پیر شدم! :دی
    شما هم روزت مبارک
    "الّلهمّ عجّل لولیک الفرج"
    .
    سلام.
    سالروز ِ میلاد ِ
     یگانه مُنجی ِ عالم ِ بشریت، صاحب ِ عصر و زمان، امام ِ حاضر و ناظرمان، حضرت ِ مَهدی عجّل الله تعالی فرجهُ الشریف،
    بر شما مبارک و پُر برکت "ان شاءالله".
    التماس دعا.
    پاینده باشید.
    پاسخ:
    گرچه دیره اما عید شما مبارک :)
    به سلامتی مداد رنگی‏ ! که اگه یه مدت سراغشونو نگیری مثل ماژیک و آبرنگ خشک و بی‌مصرف نمیشن
    اینجا نوشته :)
    http://zndgiearam.persianblog.ir/post/1500
    پاسخ:

    سلام.:))))))))))

    متشکرم بانو. جات اون طرف خالیه. نمی خوای برگردی? بسه دیگه چند ماه شد!


    از همین تریبون اعلام می کنم. به دلایل سخت افزاری تا مدتی نمیتونم وبلاگ رو به روز کنم.

    باشد که پولدار شوم. الهی آمین. : دی

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی