با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

متفاوت ...

دوشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۲۳ ب.ظ

روز های متفاوتی دارم. با احساسات متفاوت...

احساس میکنم قلبم چند پاره شده و هر تکه اش در جایی است دور...

یک قسمت کوچکش اما کنار خودم مانده و در فضایِ خالیِ تکه هایِ رفته برای خودش جولان میدهد...

بالا می رود... پایین می آید... لیز می خورد... خالی میشود... می لرزد...

نگرانم... از راه دور نگرانم....

برای پرستویی که دیگر تلاشی برای پنهان کردن خستگی هایش ندارد. که شاد باشد که جیغ بزند...

برای سیده که فردا روز چهارم زندگی مشترکش است در شهر غربت ...

هدهدی که همیشه اصل مطلب را در روزمرگی های هر روزه اش پنهان میکند و من چشم بسته می خوانم چه وقت هایی دل تنگ است

فکر نمیکردم بعد از یک سال دلم برایشان انقدر بی تاب شود

تا حدی که در محل کار گریه کنم از دل تنگی شان... از اینکه کاش در کنارشان بودم...

روز عید غدیر همه شان را سپردم به حضرتش، قلبم آرام گرفت...

در پناه علی (ع) که باشند جای نگرانی نیست...

 

  • مداد رنگی

روزمرگی

نظر (۱۲)

سلام
توکلتون به خدا باشه.گریه چرا؟
ان شا الله تو کارتون موفق باشین
یا علی

پاسخ:
پاسخ: سلام.
گریه رو که توضیح دادم. برای دوریه...
در پناه علی
سلام مهدیه عزیز
عیدی که گذشت مبارک باشه
خانومی نبینم دلتنگی و غمگین،نبینیم میویسی از اشکهای مخفیانه ت، پرستو هم خسته س نیاز داره به یه فرصتی باز برمیگرده پیشمون،سیده و هد هد هم عادت میکنن به وضعیت زندگیشون تو غربت،شمام بعد یکی دو سال دیگه دلتنگیهات خفیف تر میشه و گاهی یادی میکنی از اون خاطرات و لبخندی میزنی،چون من تجربه شما رو داشتم،سال اول بعد از اتمام تحصیلم و ترک دوستان یادم میومد خاطرات و گریه میکردم اما الان یادم میاد لبخندی میزنم و میگم یادش بخیر چه روزایی بود
راستی سرم خورد به رمز شکست،خواستم فضولی کنم

پاسخ:
پاسخ:
سلام حسنا جان. ممنون به شما هم همچنین...
یعنی یکی دو سال دیگه آروم تر میشم؟... خیلی سخته ...

چیز خاصی نیست. بیا بریم پانسمان زود خوب میشه :))
سلام
بالا و پایین زندگی مال ما آدم هاست ...
آفرین که در سایه ی حضرتش پناه گرفتن و به آْرامش رسیدن را آموخته ای نازنین. .
خب پستو خیلی چشمک می زنه .. نرفتنش سخت بود ... موفق شدم

پاسخ:
پاسخ: سلام. ممنون ... شما همیشه مهربون بودید و هستید
:))
ان شالله همیشه موفق باشید
  • چشم و چراغ
  • .....
  • فیروزابادی
  • سلام
    مهدیه مهدیه مهدیه
    باور میکنی این روزها خیلی بی تابتون هستم؟!
    نمی دونم چه ماجرایی در کاره؟منم نگرانم برای شما سه نفر .درست مثل یه خواهر.از اینکه خبری ازتون ندارم حس عجیبی دارم ....خیلی عجیب....
    من شنبه خدا بخواد میرم دانشکده کاش شما ها هم بودید

    راستی جواب کامنت خصوصی رو ندادی!

    پاسخ:
    پاسخ: سلام.... می خواستم اسمتو سه بار بگم... که نشد
    منم دارم دیوانه میشم... دلم می خواست تا ابد برای خودم باشید که فعلا نشدنیه...
    باقیشم خیلی دوره... نمیدونم

    رفتی دانشکده اگه خبری بود عکس بگیر بزار

    سخت ترین کار دنیا جحواب دادن یه کامنت خصوصیه.. ایمیل برای چی اختراع شده آخه؟ ایمیل بزن خو... :دی
    آخ سرم شکست ....
    دلم برات تنگ شده به حد ....
    نباشم که اشکتو ببینم ... ببخشید که ناراحتی هامون میاد پیشت ... خودتو زیاد درگیر ما نکن که خودتو یادت براه ...
    واقعا دلم هواتو کرده ...
    ممنون که مارا دادی دست اصل کاری
    کم کم سعی میکنم به خاطر خودم و اونایی که دوستم دارن دوباره تبدیل بشم به پرستو ... قول میدهم ... قول ...

    پاسخ:
    پاسخ: سلام... نه اتفاقا... من این پرستو رو بیشتر دوست دارم.
    نه اون پرستویی که مشکلات رو تو دلش تلمبار میکرد و به خودش سختی می داد واسه شادی بقیه شاد باشه، مگه طاقت آدم چقدره ؟
    یه جایی واسه این غصه های تلمبار شده کم میاری ... خورد میشی...
    همین جوری باش :)
    ببین آدمو حساس میکنی ...
    پستوت مثل صندوقچه قدیمی مادر بزرگا میمونه که آدم جذب میکنه ها ....

    پاسخ:
    پاسخ:
    حساس نشو ... حساس نشو
  • خواهر هدهد
  • سلام من الاااااان نفهمیدم قضیه پستو چیه؟
    آیا من خنگم آیا؟

    پاسخ:
    پاسخ:
    ای وای... نه این چه حرفیه...
    پستو رو برداشتم یادم رفت پی نوشتش رو بردارم.
    عذر می خوام :)
    سلام بر مهدیه شاغل، سلام بر مهدیه دلتنگ...؛
    خوبی ِ گریه کردن اینه که آدم سبُک میشه، بدیهاش اما چند تاست؛
    "ان شاءالله" همه چیز حل میشه، همین طور دلتنگی های تو...؛
    در ضمن، کامنت خصوصی رو میشه با کامنت خصوصی جواب دادها
    پاینده باشی.

    پاسخ:
    پاسخ:
    سلام عزیزم...
    بدی هاش چیه؟
    یکی اینکه آدم از سر درد می میره و مثل میت میرسه خونه
    دیگه چی؟
    ممنون ان شالله اوضاع تو هم همیشه به کام باشه
    سلامت باشی گلم
    بله، سر درد، سرخ شدن ِ چشم ها، قرمز شدنِ نوکِ بینی، گرفتنِ صدا و...، که انگار میخوان دست به دست ِ هم بدن به مهر، که سِرّ ِ درون ِ ما رو از رخساره مون هویدا کنن!!!
    مثلا چند وقت پیش که من گریه کرده بودم و از قضا مهمون هم داشتیم، قبل از اینکه بیان داخل، رفتم صورتمو شستم و سعی کردم چشمامو بکِشَم که کامل باز بشه و چند دقیقه موندم تا سرخی ها کمتر بشه، بعدم که عینکمو زدم؛ خدا رو شکر متوجه نشدن
    پاینده باشی.

    پاسخ:
    پاسخ: آره راست میگی...
    بگیر نگیرم داره. یه وقتایی هم می فهمن خوب. یا حد اقل می فهمن آدم ناراحته...
    دیروز یکی از همکارام اومد پای سیستمم. خیلی مهربون 5 دقیقه با کارم ور رفت.
    همین که اومد خیلی خوب بود.
  • حسنای شالیکار
  • اخه ه ه ه ه...
    موف ...موف.. .
    فین... فین ...
    هعععععی

    پاسخ:
    پاسخ:
    :)
    سلام
    ختم زیارت عاشورا گذاشتم.
    دوست دارید شرکت کنید،خبرم کنید و بگید چندتا میخونید...

    پاسخ:
    پاسخ:
    سلام
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی