با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

هیچ!

سه شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۴۰ ب.ظ

لازم نیست دوباره بگم که من احساس تنهایی میکنم، قبل تر اینجا و اینجا مفصل توضیح دادم. گرچه توضیح دادنی نیست حس کردنیه... 

اینجا میخوام از یکی از دلایل رونمایی! کنم... فقط برای اینکه ثبت بشه و هیچ وقت یادم نره...

یکی از مهم ترین دلیل احساس تنهایی من اینه که من با خودم خیلی بی رحمم. من برای همه مهربون ترین آدم دنیا هستم و بی رحم ترین آدم دنیا با خودم...

من وقتی تنها میشم با یه منِ بدجنس روبرو میشم. منی که با همه ی دنیا خوبه و تمام بد جنسی هاش رو جمع کرده برای وقتی که با من تنهاست، منی که مدام تو ذهن من می کوبه: تو بدی، تو موفق نیستی،  تو زشتی، تو نا مرتبی، تو تنبلی، تو کار نمیکنی، تو کتاب نمیخونی...

نه فقط اینها... نه اینکه بگه تو زشتی... میگه تو زشت ترین آدم روی زمین هستی، تو هیچ وقت موفق نمیشی. تو هیچی نیستی، هیچی نمیشی...

جمله های منِ بدجنس مثل یه پتک مطلق تو سر من می کوبه، بدون بندی، تبصره ای... بدون روزنه ای برای فرار...

من آدمی هستم که همه باهام راحتن. همه قبول دارن من آدم مثبت نگری هستم اما من با خودم منفی ترین آدم دنیام... اینکه من از کسی ناراحت نمیشم تا یه سنی از روح بزرگم بود و بخشش بالایی که داشتم، از یه جایی به بعد به خاطر اینه که حق ناراحت شدن برای خودم قائل نیستم... منِ بدجنس مدام تو گوشم میگه: تو!؟ کم مقدار ترین آدم دنیا!؟ چطور جرات کردی ناراحت بشی؟ اصلا تو کی هستی که بخوای ناراحت بشی؟ تو چی هستی؟ تو هیچی نیستی! تو هیچی نیستی...

من بدجنس همیشه منو بی رحمانه با بقیه مقایسه میکنه و موفقیت هاشونو تو سرم میکوبه...

وقتی کسی از من تعریف کنه، منِ بدجنس بالاترین حالت تدافعی رو به خودش میگیره! اگه کسی بگه کارت خوبه، منِ بدجنس تو گوشم میگه: خودت که خودتو میشناسی ... تو هیچی نیستی! این تعریف ها رو باور نکن. وقتی تو مهمونی بگن تو از همه خوشگلتر شدی، چقدر آرایشت بهت اومده! منِ بدجنس گوشام رو می گیره و میگه گوش نده: تو همونی هستی که بارها بهت گفتن زشتی! نه یه بار نه دوبار صد بار... تو هم بهتره باور کنی زشتی... تو زشت ترینی، بد تیپ ترینی، نا مرتب ترینی، اُمُل ترینی... 

وقتی کار نمیکنم منِ بدجنس میگه تو تنبل ترینی! وقتی کار میکنم میگه تو هرچقدر کار کنی بازم هیچی نمیشی. وقتی کتاب نمی خونم میگه تو بی فرهنگ ترین آدم دنیایی، وقتی میخونم میگه این خوندن ها هیچ فایده ای نداره چیزی به هیچ بودنت اضافه نمیکنه...

تو! تو! تو.... هر چی بدیه دنیاست مال توئه... فقط تو!

 

اینکه تو این چند سال چه بلایی سرم اومده... اینکه چه بلایی سرم آوردن... اینکه از کجا شروع شد بماند... منِ بدجنسِ من دوست داره تمام تقصیر ها رو گردن من بندازه و هیچ اشاره ای به کسی نکنه... اما از قضا این یه بار رو منِ بدجنس درست میگه... این من بودم که اجازه تحقیر به دیگران دادم. وقتی بهم گفته می شد تو زشتی  سرش داد نمیزدم. خودم هم می پذیرفتم. من بودم که اجازه می دادم دیگران راحت بهم بگن تو نمیتونی. این من بودم وقتی که دنبال کاری که دوست داشتم می رفتم اگر کسی تو ذوقم میزد کار رو رها می کردم.

 

حالا قضاوت با شما... کدوم آدمی دوست داره با این منِ بدجنس تنها باشه؟ تنها بشه که سرکوفت بخوره؟ تنها بشه که تحقیرش کنه؟ تنها بشه که بزنه تو سرش؟ هر کسی باشه دوست داره از این من بدجنس فرار کنه ... منم دوست دارم فرار کنم. برم پیش کسی که دوستم داشته باشه،  برم پیش کسی که تو صورتم چنگ نندازه، باهام مهربون باشه، آرومم کنه، کمکم کنه...

اینه که دوست دارم با آدمای مهربون باشم. دوستای مهربون کنارم باشن...

برای همینه که وقتی کسی نیست منِ بدجنس منو تو تنهایی هام خفه می کنه... میکشه... نابود میکنه...

 

 

 

پ.ن. امیدوارم آهِ من کسی رو نگیره... چون دوست ندارم وقتی برای التماس و حلالیت پیشم میان مجبور باشم روی نحسشون رو دوباره ببینم. همون طور که یه بار مجبور شدم. آه که نمیشه از همه فرار کرد...

پ.ن.2 منِ بدجنس  تو کتابی که خوندم یه اسم دیگه داره، به دلایلی اینجا از اون اسم استفاده نکردم.

پ.ن.3 من واقعی این روزها فقط دست و پا میزنه که غرق نشه، خفه نشه... امیدوارم خدا کمکش کنه و موفق بشه...

پ.ن.4 فکر کنم باید برم سراغ اون کتاب خاک خورده... شاید کمکم کنه ... 

پ.ن.5 تمام رویاهام فرو ریخت... میخوام رویایی بسازم که توش به هیچ کسی احتیاج نباشه. رویایی که من و خودم خوب و خوش با هم زندگی کنیم و دنبال دوست جدید نگردیم...

  • مداد رنگی

تنهایی

نظر (۷)

اون روز که نوشتی گول بخور فکر کردم سر کاریم. یا دلیلی درکار نیست یا دلیلش نوشتنی نیست. خیلی این تحلیل عالی بود. بی صبرانه منتظر دلایل بعدی هستم. هرچند که هنوزبرم سواله منظورت از اون گول بخور چی بود
پاسخ:
ممنون که میخونی. چشم مینویسم...
قضیه گول بخور مال وقتیه که به چیزی که میخوای نرسی و مجبور بشی با چیزای دیگه سرتو گرم کنی و خودتو گول بزنی که شاد باشی
مثل بچه ای که دوچرخه بخواد و بادکنک بدن دستش، درسته دوچرخه نداره، اما میتونه خودشو گول بزنه و با بادکنک شاد باشه
اگه بتونه!
من بدجنس...هوممممم
تعبیر جالبی بود...
اما نه واسه تو مهدیه...من میدونم تو خیلی خیلی قوی تر از این حرفایی
همیشه همه ی نوشته هاتو میخونم همچنان...
چند وقتی بود فقط خواننده بودم...نه فقط اینجا بلکه خیلی جاهای دیگه
مثه حسی که نیاز به سکوت داشته باشی یه مدت...ساکته ساکت بدون هیچ حرفی
میفهممت که چی میگی اما اون من واقعی تو میدونم که اگه بخواد میتونه خیلی خیلی قوی تر از من بدجنس باشه...میتونه بلند شه...میتونه بزنه شتو پتش کنه...گلوشو بگیره تا خفه بشه نتونه حرفه بیخود بزنه...
میدونم که میدونی هستم همیشه
پ.ن: خیلی دلم برات تنگ شده هر وقت آزاد بودی بیا اونور کلی باید حرف بزنیم..بیصبرانه منتظرتم
پاسخ:
سلام خوبی؟ ممنون که سر میزنی و میخونی...
آره همین طوره :)

من اون طرف نمیام... تو هم ول کن بیا پیش خودم :دی
کلی حرف نزده داریم...
اون طرف نمیای....؟
اینطرفم که جایی نیس...
اون یکی طرفم که نیستی...:دییییی
پ بگو من کجا بیام
خو من الان دچار خود درگیری شدم
پاسخ:
جی تاک... وایبر.. این همه جا! :))
  • مخاطب خاموش
  • سلام مهدیه جان  قضیه گول بخورت رو بدجور می فهمم گول خوردنی که مجبوری بهش تن بدی تا دووم بیاری ولی از طرفی دلت براخودت می سوزه که داری خودت رو اینجوری اروم می کنی

    دنیا رو می بینی برا هرکس یه طوری می خواد تو یه جور احساس دلتنگی داری و من یه جور دیگه اما تهش یکیه حس این که اینده چی در انتظارمون و یا اینکه این روزای سخت تا کی ادامه می خواد داشته باشه اون روز که گفته بودی کاش زمان یه خورده جلو یا عقب می رفت حرف دل من رو هم زدی 

    مهدیه جون خدا کنه بعد از این روزا روزای خوبی تو راه باشه خدا کنه و هم من و هم تو و هم همه کسایی که دلشون از زمونه گرفته یه روز خیلی زود شادی مهمون دلمون بشه که دیگه مجبور نباشیم گول بخوریم وخندهای رو لبمون اونوقت واقعی واقعی باشه از ته ته دل

    ولی کاش همیشه این روزامون هم یادمون باشه تا قدر نعمتای خدا رو بدونیم  وقدر روزای اینده ای که انشاالله دیگه قرار نیست گول بخوریم و خوشبختی هامون واقعی واقعی میشه

    نمی دونم گاهی فک می کنم شاید حکمت دیر رسیدن به خواسته هامون اینه که وقتی بهشون رسیدیم بیشتر بهمون بچسبه مثل این که بعد از یه گرسنگی حسابی غذا اونقدر به ادم می چبه که وصف نا شدنیه ........................

    بازم برات بهرین ارزوها رو دارم دوست عزیزم  انشاالله سالم باشی وروزای خوبی منتظرت باشه

    پاسخ:
    سلام خانوم... میدونم سخته ... خیلی سخته. درسته جنس دلتنگیمون کمی فرق داره اما حسش یکیه! کمی میتونم درک کنم.
    نگران آینده نباش ... آینده ی خوبی تو راهه :) یه آینده پر از شادی و خوشبختی که حسابی می چسبه :)
    برات بهترین ها رو از خدا می خوام و اینکه این روزای سختی ات خیلی زود تموم شه... و میشه... مطمئنم
    امیدوار باش به همون خدایی که همیشه هوامونو داره
    با این نوشته ها فهمیدم منم یه منه گودزیلا در درونم دارم که تا تنها میشم منو منهدم میکنه :) 
    پاسخ:
    منِ بدجنسم به منِ گودزیلات سلام میرسونه :دی
    این نوشته تون عجیب به حال این روزهای من نزدیکه... البته نمیدونم کدوم من...!!
    موفق باشید...
    پاسخ:
    تشکر. همچنین
    پاسخ:
    سلام تشکر سر فرصت میخونم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی