با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زمستان» ثبت شده است

با من قدم بزن

شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۱، ۰۸:۱۹ ق.ظ

نکند از شدت سرماست؟ شاید این روز ها سرد است که رنگ های سرد آزرده ام می کند...
شاید از فشار این روز هاست که رنگ های تیره و تند، آزارم می دهد...
شاید زندگی بی روح شده که تاب دیدن رنگ های خاکستری را ندارم...
از رنگ های اطرافم خسته ام...
به دنبال نشانه ام... به دنبال رنگی تازه... رنگی گرم و آرام که چشمم را نوازش دهد...

روزگار سردی است...
زیر گرمای اولین برف زمستانی ... با من قدم بزن...

  • مداد رنگی

برف آفتابی

دوشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۰، ۱۰:۱۹ ب.ظ

منم امروز دلم می خواهد قید همه چیز را بزنم...
دلم می خواهد قدم بزنم... فقط با تو....
در پارکی که آفتاب تیز، زورش به برف های چند روز مانده نمی رسد!
وقتی با منی، آرامم.
قلبم را ازحضورت پر می کنم... تا ذخیره ای باشد برای روزهای دوری!
اما حس عجیبی دارم... فکر کنم یک بلایی بر سر دلم آمده!
بی تاب است!
دل من نازک شده است... بیش از این طاقت دوری ندارد!
کاش می شد بیشتر بمانم!
دلم می خواهد بیشتر بمانم...

  • مداد رنگی

زمستون

شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۰، ۰۹:۲۵ ق.ظ

قدم زدن در برف
یخ زدن بینی و انگشتان!
اشتباهی افتادن در جوی آب...
کرخت شدن پاها از خیسی و سوز سرما!!!
حس خیلی خوبی بهم میده!
حس خوب اینکه، اینجا زمستونه!

  • مداد رنگی