با من از ماه بگو

بسم الله الرحمن الرحیم

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقاشی» ثبت شده است

چندی است که به صلاح دید خودمان به شغل شریف آبِ حوض کشی در منزل روی آوردیم! روحیه ی شهرستانی که از شهر خاطره ها با خود به یادگار آوردیم به ما اجازه نمی دهد روزی بیشتر از 10 دقیقه با محل کارمان فاصله داشته باشیم. آنقدر به خلوت آن جا عادت کرده ایم که دیگر تاب گشت و گذار در این شهر شلوغ را نداریم.  با خود گفتیم در منزل می مانیم و آبِ حوض می کشیم. آبِ حوض کشی شغل خوبی است! هم آب بازی می کنیم، هم خنکمان می شود، هم لازم نیست از منزل به در آییم، هم ورزیده می شویم، هم لقمه ای انشالله حلال در می آوریم، هم کمک حال پدر می شویم! و خیلی "هم" های دیگر...
در ابتدا به نظر مورد خوبی می آمد ولی واردش که شدیم افتاد مشکل ها!


 

اهالی خانه ی سبز که معرف حضورتان هستند! هر روز ایده های جدیدی به سرشان می زند در نحوه ی آبِ حوض کشیِ ما!

_ از این طرف ِحوض، آب را بکشید بهتر است! بیشتر آب جمع می شود!!!
_ بعضی از آب ها را با سطل بزرگ بکشید. بعضی ها را با سطل کوچک!
_ آب را پای درخت بریزید که حیف و میل نشود
_ اصلا شما آب را در حیاط بریز و همکارت فوری جارو بزند. اینگونه حیاط هم شسته می شود!
_ یک کاسه آجیل، از آن گران هایش، بگذارید کنار حوض و بعد از ریختنِ هر سطلِ آب، مشتی در دهانتان بریزید. که خوب ورزیده شوید!
_ اگر همین طور ادامه بدهید بعد از مدتی یک حوض بزرگ تر می سازید که آب داخلش بیشتر باشد!
_ یادتان نرود آبِ حوض شرکتمان را هم بکشید ثواب دارد.
_ حسابدارمان با آه و ناله می گفت: آب حوض کشی عجب شغل شریفی است. هم شریف است و هم راحت! نان دست خودت را می خوری! لازم نیست به هزار نفر جواب پس بدهی. با هر کس و نا کسی هم کلام شوی..  حوضِِ خودت است هر موقع که خواستی آبش را  بکش! رااااحت!
_ اصلا یادت هست فلان کسک که در شرکت نفت کار میکند آرزویش این است جای تو باشد و فوت و فن آبِ حوض کشیدن را از بر باشد؟
_وووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
_وووووووووووووووووووووووووووووو
_ووووووووووووووووووووووو

 

انقدر می گویند و می گویند و "تکراری" می گویند که بعد از یک روز آب حوض کشی، فقط خستگی اش می ماند!

آب حوض کشیدن خوب است! به شرطی که در خانه ی سبز نباشد! اهالی خانه ی سبز بی اندازه مهربانند و تکرار این مهربانی ها واقعا تکراری می شود!
بهتر آن است که گوشه ای، برای خودت حوضی بسازی... روزها خالی و شب ها پُرَش نمایی...


 


 

* برای کسایی که خبر می خواستن! این هم خبر!

** این هم طنز است! فردا برای چند نفر می خونمش! شما هم برای خودتون بخونید! البته با خنده!

*** مادر چند روز پیش منو یاد حرف مادر بزرگم انداخت. که وقتی نقاشی کار می کردم می گفت:
"رووووولَه قُروُنِ این کِلِکیات!" ترجمه: "خوشگلم، قشنگم ... نازنینم! قربون هنر دستت برم من!" (با کمی اغراق!)
معانی کلمات: روووله= بچه. قرون= لهجه ی محلی کلمه ی قربان. کلکیات= جمع کِلِک! به معنای انگشت!

**** اسمس همین الان رسیده:

"باران یا برف.... چه فرقی می کند؟ تو که باشی، هوا که هیچ، زندگی خوب است!"

  • مداد رنگی

فیلسوف من...

يكشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۱، ۰۸:۱۵ ب.ظ

تمام نقاش های تاریخ هنر یا خود فیلسوف بودند یا دوستان نزدیکی از فلاسفه داشتند و تحت تاثیر افکار ایشان کار می کردند...

پرستوی من برگشت!!! هورا...

  • مداد رنگی

اعلامیه نصب شده در تالار حیاط نقاشی!

دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۱، ۰۹:۵۷ ب.ظ



قیمت رنگ 5!!! برابر شده... هزینه ی رشته های هنری همین جوری بالا هست! الان دیگه نور علی نور شده!

  • مداد رنگی

زنگ تفریح...

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۱، ۰۶:۳۰ ب.ظ

من میدونم رنگ چه مزه ای داره.... شما چی؟

  • مداد رنگی

دیوانگی

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۱، ۰۷:۱۴ ق.ظ

یعنی دیوانگی از کلام و کار کردن بچه های نقاشی می بارد...

 

در کارگاه یکی استخوان دنده ی گوسفند* (در قطع خیلی بزرگ) پیدا کرده است و می خواهد از روی آن طراحی کند! با همان بوی تعفنی که دارد جلویش گذاشته و کار می کند! و تازه می گوید من از بویش اذیت نمی شوم! (در نهایت که اذیت شدن ما را دید، خیلی لطف کرد و آن را در یک دیگ جوشاند که بو ندهد)

آن یکی با نخ های قالی کلنجار میرود که اثر هنری خلق کند... آن یکی با چرم کیف میدوزد برای کسب روزی حلال!

یکی دیگر ویولن تمرین می کند با صدای سرسام آور...

ما هم که مدام نگران مورچه هایی هستیم که از روی بوممان رد می شوند. و اگر مورچه ای از زیر قلمو سالم (بدون شکستن حتی یک پا) در بیاید از خوشحالی فریاد می زنیم که: "آخجون، مورچه زنده اس!"

یعنی دیوانه تر از هنری ها فقط خودشونن!

 


* بچه ها میگن کتف گاو بوده! :))))))))))))))))

  • مداد رنگی

زوار

سه شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۱، ۰۷:۳۴ ق.ظ

دیروز با پرستو برای خرید زِوار* به نجاری رفتیم... قبل از آن از دو نجاری دیگر قیمت گرفته بودیم. آن ها متری هزار تومان قیمت داده بودند... به همین خاطر انتظار داشتیم که هزینه اش حداقل بیست و پنج هزار تومان بشود... اما با کمال تعجب این نجاری هر شاخه زوار که دو متر طول داشت را ۱۵۰ تومان قیمت گذاشت... یعنی متری ۷۵ تک تومانی!!! وقتی هم که می خواست هزینه ی بُرش را حساب کند با کلی مکث و فکر گفت: ۳۰۰ تومان میشود!!!! هزینه ی همه ی زوار ها با بُرش ۳۵۰۰ شد!!! خودمان که کلی ذوق کردیم و هم کلاسی ها هم کلی تعجب!!! که با چه قیمت بالایی زوار گرفته اند!

خداییش بعضی ها چه نان های حلالی در می آورند!!! حلال... جون... خش**!!!


 

 

*نوعی قاب نازک برای بوم نقاشی
** شما بخوانید گوارا!

  • مداد رنگی

تکنیک من درآوردی!!!

يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۱، ۱۱:۳۷ ق.ظ

نقاشی کردن هم عالمی دارد و البته نقاش ها هم. بعضی از نقاش ها مثل آدم نقاشی می کنند! دقیقا مثل آدم. تر و تمیز و مرتب، سر بوم می نشینند و رنگ می گذارند و کار می کنند و کار می کنند. پرستو از آن نقاش هایی است که عجیب آدم است. همیشه وسایلش خیلی مرتب و سازماندهی شده کنارش است.
حالا من! می خواستم تکنیکی جدید کشف کنم و عاشق لفظ دهن پر کنش بودم: mixed media که حالم اساسی گرفته شد. الان توضیح می دهم. راستش کار من برگرفته از المان های کهکشان و سحابی است. برای این، نیاز به بافت های دودی و ابر و بادی داشتم. نمونه ی آن در کاغذ های ابر و باد که برای خوشنویسی از آن استفاده می شود به چشم می خورد. تا اینجا خوب است... وقتی مشکل پیدا می کند که آدم! بخواهد این کار را در قطع 120 در 90 روی بوم انجام دهد. برای انجام این کار حوضچه ای ساختم و آن را پر از آب کردم که مثلا به آن فرم های ابر و بادی برسم...
شب اول حوض را سطل سطل پر کردیم و وقتی کار تمام شد آن را مثل آدم! سطل سطل خالی کردیم(با کمک پرستوی عزیز) شب بعد خواستم زرنگی کنم. حوض را در جایی سرامیکی که چاه فاضلاب هم داشت قرار دادم که وقتی کار تمام شد بلافاصله  همه ی آب را خالی کنم!!!!
اما اصلا به فکرم هم نرسید چه گندی خواهد خورد! بلا فاصله بعد از خالی کردن حوض همه ی رنگ های روغنی به زمین و دیوار چسبید! رنگ روغن هم که با آب پاک نمی شود. این شد که چند بار تمامی مکان را با تینر روغنی تمیز کردم!! کاش همین جا ختم می شد! تینر روغنی، از آنجا که از اسمش پیدا است متشکل از روغن است. این شد که برای پاک کردن آن روغن،مجبور شدم چند بار با تاید به جان مکان بیافتم. آن هم نه یکی دو بار! چهار بار!
دست و بال خود را نیز با همین روش شستم و در نهایت به غلط کردن افتادم که دیگر از این غلط ها نکنم!

* اگر اینجا خارج! بود، فیلم این مصیبت را در سایت برادر، یوتیوب قرار میدادم تا همه نظاره گر شاهکار های این دختر دیوانه باشند!
** بعد از تفکر فراوان به این نتیجه رسیدم که دیدن دوباره ی سریال یانگوم (چند هفته پیش) تاثیر بسزایی در خریت اینجانب داشته است! لذا توصیه اکید دارم که از دیدن سریال های کره ای شدیدا اجتناب کنید!!!
*** از آنجایی که این تکنیک به نتیجه نرسید موقتا کنارش گذاشتم.

  • مداد رنگی

روزگار رنگی...

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۱، ۰۶:۲۶ ق.ظ

برای انجام دادن کارهای هنری رنگ های مختلفی وجود دارد. گواش، آبرنگ،رنگ روغن، اکریلیک، مداد رنگی و ...
بعضی از رنگ ها اساسا حساس هستند و باید مراقبشان بود. مثل گواش، که بعد از هر بار رنگ برداشتن، باید فورا در آن را بست که خشک نشود. وقتی خشک شود حتی با ریختن آب داخل آن و رقیق کردنش به حالت اول بر نمی گردد و کیفیتش را از دست میدهد.
از این بین مداد رنگی با همه شان تفاوت دارد. مداد رنگی فقط تحت فشار زیاد ممکن است که از وسط بشکند و همه گمان می کنند حتی از شکسته ی آن هم می شود استفاده کرد.
مداد رنگی محکم به نظر می رسد اما از همه حساس تر است. وقتی از فاصله ی یک متری روی زمین محکم (سرامیک، موزاییک، کاشی، آسفالت و ...) بیافتد، مغز مداد که کار اصلی نوشتن را انجام میدهد از قسمت های مختلف می شکند. این شکسته شدن فقط موقع تراشیدن آن دیده می شود... به طوری که مدام می تراشی و می تراشی اما هر چه می تراشی به نوک مداد نمیرسی... میبینی نوک مداد خود به خود شکسته میشود و می افتد...
اگر مدادی این طور شکست حتما به خاطر ضربه ایست که قبلا به آن وارد شده است...


مداد رنگی عزیز...
حالا که هیچ کس به فکر تو نیست، خودت به فکر خودت باش!!!
حالا که هیچ کس مراقب تو نیست، خودت مواظب خودت باش!!!
دیگران شکسته شدنت را نمی بینند... شکسته شدنت را باور نمی کنند...
سالم بمان... محکم باش مثل همیشه!
یادت باشد...
تو فقط زمانی می توانی به دیگران کمک کنی که خودت سالم و محکم باشی...
مواظب خودت باش...
خدا دوست ندارد تو بشکنی...
خدا دوست ندارد دل تو را شکسته ببیند...

  • مداد رنگی

کاظمین

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۱۶ ب.ظ

در سفر عتبات هرکدام از حرم های اهل بیت حس مخصوص به خودش را داشت. حال و هوایی که با بقیه فرق داشت. حرم امام علی(ع) یک ابهت گرم پدرانه داشت. حرم امام حسین(ع) سرشار از گذشت و بخشش بود. حرم امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) حسی بود از شیرینی یک دیدار دوباره. انگار که بار اولی نبود که به زیارتشان رفته بودم . حرم امام جواد(ع) و امام موسی کاظم(ع) هم لبریز از صمیمیت بود. صمیمیتی بی حد و بدون اندازه! دل کندن از کاظمین از همه برام سخت تر بود. حس عجیبی داشتم. نه فقط من. بقیه هم اینطوری بودند. عارفه بعد از یک سال وقتی مرا دید گفت: کاظمین را یادت هست؟ و من را به همان روزهای خوب برد.
یادم می آید کنار ضریح کاظمین که بودیم من اولین نفر بودم که چشمم به گنبد خورد... به گنبد دو قلو از داخل!
چیز عجیبی دیدم. یک چیزی که با بقیه فرق داشت اما هر چه نگاه می کردم متوجه تفاوتش نمیشدم!



 فکر کردم تفاوتش فقط همان دو قلو بودن گنبد هاست. اما بیشتر که دقت کردم فهمیدم نه! یک چیز دیگر هم هست. تزیین داخل گنبد های دو قلوی کاظمین نه آینه کاری است و نه کاشی معرق! باورم نمیشد! داخل گنبد را با نقاشی تزیین کرده بودند...آن هم تکنیک تمپرا! از تعجب داشتم شاخ در می آوردم...
سریع گشتم و بچه های نقاشی را پیدا کردم... سمانه، الناز، پرستو، الهام... گنبد ها را نشانشان دادم و گفتم نقاشی است...تمپرا...
آنها هم تعجب کرده بودند. با سمانه می گفتیم کاش می شد بعد از تمام شدن ساخت گنبد سامرا ما می رفتیم و داخلش را نقاشی می کردیم... تصورش هم آدم را دیوانه می کند!
ما هنوز هم این آرزو را داریم. حتی اگر نشود... حتی اگر نتوانیم... بودن همین آرزو در قلبمان غنیمتی است.
امشب دلم غم ندارد... یاد اهل بیت غم را از دل من پاک کرده است! فقط دلم تنگ است... دلم می خواست همین حالا آنجا بودم...

 

السلام علیک یا موسی بن جعفر الکاظم (علیه السلام)
السلام علیک یا محمد بن علی التقی الجواد (علیه السلام)

  • مداد رنگی

هر کس به بهانه ای...

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۱، ۰۷:۴۴ ب.ظ

می رود... هر کس به بهانه ای ...
بهانه ی رفتن من چیست؟
موعدش چه زمانیست؟
به خودم نهیب میزنم... " زودتر بجنب! دیر شده است. دیر..."


*لطفا  برای شادی روح استاد رسول چمانی صلوات بفرستید

 

  • مداد رنگی